پنج شنبه , ۵ اسفند ۱۳۹۵
خانه / گلزار ادب / واژه شناسی / کند و کاوی در معنی و ریشه ی واژه ی “عجم”

کند و کاوی در معنی و ریشه ی واژه ی “عجم”

واژه ی عجم در زبان فارسی و در بیش تر زبان های آسیایی مانند هندی، اردو، پشتو،بلوچی، کردی، ترکی، معنی ایرانی و زبان فارسی می ‌‌دهد، اما در زبان عربی امروزه به معنی غیر عرب به کار می ‌‌رود.در برهه ‌ای از تاریخ به کسی که زبان عربی را نمی فهمیده است عجم می ‌‌گفته اند و این لقب بیش تر به ایرانیان اطلاق می ‌‌شده است.در دوره ی بنی امیه این کلمه کاربردی تحقیرآمیز داشته است، ولی امروزه این معنی تحقیرآمیز  یا کسی که عربی را نمی ‌داند، کاربردی در ادبیات عرب ندارد. کلمه ی عجم پیش از این که به این معنی به کار رود،سده ها فقط برای ایرانیان و سرزمین ایران به کار می ‌‌رفت.همان گونه که امروزه در خوزستان،عرب ها هنوز هم به فارس هاعجم می ‌‌گویند و این واژه در گذشته نه تنها تحقیر آمیز نبوده بلکه موجب افتخار بوده است،به طوری که برخی از عرب ها حتّی در دوره ی جاهلیت داستان ‌های شکوه کسرایان عجم و مُلک جم را با افتخار نقل می ‌‌کرده اند. سپس عجم در یک برهه از تاریخ فقط برای فارس ها و مترادف با پارسیان به کارگرفته ‌‌شده است و برای نخستین بار در دوره ی بنی امیه است که کاربرد تحقیر آمیز کلمه ی عجم برای مترادف فارس و مجوس بیان شده است. بعدها به دلیل صرفی بودن زبان عربی، “جم” و “عجم” به واژه‌های متعددی مانند معجم،عجمه و غیره تبدیل شد.

ریشه‌های واژه ی عجم

کند, کاوی, معنی, ریشه, واژه, عجم

عجم به صورت هَجَم، هَخَم و هَیَم نیز تلفظ شده است و احتمال دارد میان آن با واژه ی “هخامنش” نیز ارتباط وجود داشته باشد. زیرا کلمه ی “جم” یا “یم” که ریشه ی اصلی واژه ی عجم هستند، در زبان لاتین به صورت Haxâm نوشته و با “خ” تلفظ می ‌‌شود. در قدیم ‌ترین متن های فارسی، کلمه های جمشیدیان، جم، عجمیان و عجمان هست. ولی واژه ی “هخامنشیان” در ادبیات فارسی پس از اسلام نیست.

ال + جم = الجم = اجم =عجم با واژه های “جم”  و “جمشید” پیوند واژه‌ای و تاریخی دارد:

“جم”  نام کوچک جمشید پادشاه افسانه ‌ای ایران است که با شخصیت حضرت سلیمان یکی دانسته می ‌‌شود. جمشید از دو واژه “جم” و “شید” ساخته شده است. “جَم” و ” یَم” از یک ریشه است و معنی دریا و اقیانوس و گروه می ‌‌دهد و “شید “به معنی درخشندگی همیشگی و ابدی است که با خور (سوراخ ، گودال) ترکیب می‌شود و خورشید خوانده می ‌شود و محل تابناکی ابدی معنی می دهد. از این رو”جمشید”  مفهوم دریای نور، دریای تابناک و فروغ جاودان را می ‌‌رساند.کلمه ی “یم” و “جم” همان گونه که گفته شد به معنی گروه و دسته و نیز به معنی آب و رودخانه و یا دریا است و نام جمشید یکی از مشهورترین پادشاهان یا پیامبران اساتیری ایران با آن پیوند دارد. ریشه ی سامی یا آریایی این کلمه قابل اثبات نیست، ولی در زبان عربی کلمه ای با حرف های(و، ا، ی) شروع نمی ‌شود پس “یم” نمی‌ تواند عربی باشد. و وزن آن هم عربی نیست. طبق قاعده ی زبان عرب به اسم “جم”  “ال ” اضافه می ‌‌شود و به صورت الجم نوشته می شود. اما چون حرف  ج در”جم”  از حرف های شمسی است، بنا براین در آن حرف  “ل”  تلفظ نمی ‌شود .

“جم”  و  “یم”  در زبان عرب نیز به معنی دریا، برکه و انجمنی بوده و به طبقه ی روحانیون قدیم ایران یعنی مغ مجوس گفته می شده است که  همان “عاد”عبری (به معنی مغان، انجمنی ها) در تورات و قرآن است. ما همچنین نام دیگرزرتشتیان یعنی گَبر (گَور) را نیز در دست داریم که باز به همین معنی جمع مردم و انجمن ِ گرد آتش است. این کلمه در نام فرقه ی بزرگ گَوران های ایران نیز باقی مانده است.

“جم ” كه در اوستا و پهلوی و زبان کردی به صورت جمشید و جمشیر و گاهی هَجَم آمده است، نامی است که بزرگان متعددی در تاریخ به آن نامیده شده‌اند، ولی جمشید در شاهنامه از نخستین پادشاهان و پیامبران ایرانی به شمار می آید كه بر پایه ی نوشته‌ها و داستان ‌های شفاهی و خدای نامه ها، اختراع لباس، نگارگری، كشف فلز، ساختن گرمابه، دانش پزشكی و جشن نوروزرا به او نسبت داده‌اند. صفات این پادشاه شباهت زیادی به نوح در قران دارد و برخی وی را با حضرت سلیمان یكی دانسته اند. در اوستا آمده است که درزمان جمشید ۳۰۰ سال مرگ و بیماری نبود. اهورا مزدا از او خواست كه پیامبرشدر روی زمین باشد ولی او شهریاری را پذیرفت. در یكی از سال ها سرما به شدت فزونی یافت و او دژی بنام جم كرات (ورجم كرت) ساخت و حیوانات را در آن جای داد.در دوره ی او حیوانات فزونی یافتند. او جامی داشت كه در آن تمام اسرارنهان را می ‌‌دید (جام جم). نگاه كردن به گوی شیشه ‌ای و اسرار گفتن از ایندوره رایج شده است، سرانجام نیز او ادعای خدایی كرد و گمراه شد. پس ضحاك بر او چیره شد و به تعبیر فردوسی: منی كرد آن شاه یزدان شناس /  ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس

کلمه ی عجم با نام “جم” (جمشید اساتیرایرانی) پیوند دارد. زیرا آن “جم”  که با اژیدهاک ثانی (ضحّاک، آستیاگ) مربوط می ‌شده شخصی از قوم مغان آذربایجان بوده است که به گفته ی کتسیاس و منابع اوستایی، سپیتمه (یعنی دانای سفید و مقّدس) نامیده می شده است.کتسیاس نام سپیتمه را در فهرست نام حکمرانان ماد اسپنداس (ارمغان کننده ی خوشبختی) آورده (در اوستا نیز بدین معنی اشاره شده است) و به وی به عنوان آخرین فرمانروای ماد با حکومتی سی و پنج ساله اشاره کرده و نام دیگر او را آستی گاس (صاحب و وارث تخت) آورده است. می ‌‌دانیم که وی زیردست آستیاگ پدرزن خویش بوده و هم ‌زمان با آستیاگ در آذربایجان و اران و ارمنستان حکومت نموده است. از سوی دیگر می دانیم که سپیتمه در واقع همان پدر زرتشت سپیتمان است که در شهر رغه آذربایجان یعنی مراغه حکومت می‌ کرده است و در تاریخ های اساتیری ایران با نام‌ های ایرانی جم و هود هامان (دانای نیک) و گودرز(دارای سرودهای با ارزش) معرفی شده است. دلیل این وجه تسمیه‌ ها نیز جز مُغ بودن شخص وی نبوده است، چه همان طور که گفتیم نام جم در این جا مانند “جمّ ” عربی و “عاد” عبری و “مُغ” و ” گَور” ایرانی به معنی انجمنی است.

دراوستا، فرگرد دوم وندیداد در مورد جمشید گفته شده که وی ورجم کرت ( قلعه ی جمشید) را ساخت و جای آن در کنار رود داییتی است. اکنون ویرانه‌ های این دژ کوهستانی در آن جا قلعه قیزلار (یعنی دژجنگجویان) نامیده می ‌شود و در حدود ۱۴ کیلومتری جنوب مراغه در کنار روستای لیلی داغی واقع شده است. در همین فرگرد دوم وندیداد در این مورد آمده است که زمان توفان بزرگ کولاک (درواقع تهاجم قبایل سکایی و سئوروماتی شمال دریای سیاه و قفقاز جمشید (یعنی خورشید تابان ،دریای تابناک ،جم درخشان) با کسان خود در آن پناه گرفته بودند و این همان توفانی است که در قرآن تحت عنوان توفان قهر خدا برای قوم عاد (مغان، انجمنی ها) یاد شده است. می دانیم که رهبر روحانی قوم عاد درقرآن هود (هودا، یعنی دانای نیک) معرفی شده است که بی تردید منظوراز وی همان سپیتمه (دانای سفید و مقدّس) پدر سپیتاک (زرتشت) است که کتسیاس درموردش می ‌گوید وی که داماد آستیاگ بود به دست کورش به قتل رسید چون او وارث تاج و تخت به شمار می ‌‌رفت و رسمن به عنوان جانشین وی برگزیده شده بود. این خبر درست به نظر می‌‌ رسد چون در یشت های اوستا نیر به تصریح گفته شده است که سپیتوره (بره ی سفید) به همدستی اژی دهاک (ضحّاک) جم (جمشید) را کشت؛ چه نام سپیتوره (بره ی سفید) به وضوح نشانگر همان کوروش  است (اگراصل این نام را کوره وش بدانیم  که «بسان نره اسب» معنی می‌‌دهد.)

به هر حال بنا به روایت کتسیاس، کورش دو پسران سپیتمه با اسامی سپیتاک (که هرتسفلد ایران شناس معروف آلمانی به درستی وی را همان زرتشت سپیتمان دانسته) و مگابرن را به حکومت نواحی بلخ و گرگان انتخاب نمود و با مادر ایشان یعنی آمیتیدا (دانای خانه، دختر آستیاگ) ازدواج کرد. یعنی این دو برادر (سپیتاک و برادر بزرگش مگابرن)در عمل تبدیل به پسر خوانده‌ های کورش گردیدند و از همین جاست که از داستان این دو  با کمبوجیه سوم پسر تنی کورش سوم، داستان اساتیری سه پسر فریدون(کوروش) در شاهنامه پدید آمده است که درآن سلم(مگابرن) و تور (کمبوجیه) قاتل ایرج (گئوماته زرتشت، سپیتاک بردیه) به شمار آمده ‌اند که این خود براساس شایعه‌ ای دروغین بوده است، زیرا قاتل اصلی گئوماته زرتشت (بردیه)همان داریوش و شش تن همراهان وی بوده ‌اند که در قرآن از آنان به عنوان اصحاب کهف نام برده شده است.

چنان که از نوشته‌ های هرودوت و کتسیاس بر می‌‌ آید، پس از مرگ کورش، سپیتاک (زرتشت، زریادر) یا همان تنائوکسار(بردیه، یعنی بزرگ تن) از بلخ به پارس خوانده شد و در آنجا با لقب هایگئوماتای مغ (مغ دانای سرودهای دینی) و پاتی زیت (حافظ سرودهای دینی) به هنگام لشکرکشی کمبوجیه به مصر به نیابت سلطنت وی بر گزیده شد و چون پس ازگذشت سه سال و اندی شایعه ی مرگ کمبوجیه در مصر به وی رسید، حکومت خود راهمراه با یک برنامه ی اصلاحات عمیق اجتماعی اعلام نمود تا این که توسط داریوش (در روایات اسلامی: دقیانوس) و شش تن از همدستانش، به همراه موبدان نزدیکش ترور شدند که این واقعه در تورات و قرآن به عنوان قهرخدا بر قوم هامان (زرتشت) و قوم ثمود (معدومین) بازگویی شده است. به گفته ی هرودوت این مُغ (زرتشت)، اصلاحات اجتماعی بی ‌نظیری نموده بود چنان که در قتل وی مردم آسیا به جز پارسیان به سوگ و ماتم نشستند.

در مورد ریشه ی ایرانی نام جم (یم) گفتنی است که این واژه در پیش آریاییان هند و ایرانی از عهد سپیتمه (داماد آستیاگ و ولیعهد وی) قدیمی تر بوده و در زبان ایشان به معانی همزاد و جام (سمبل خورشید) بوده است و بدین معانی نام ایزد میرای خورشید و ایزد خاندان شاهی و ایزد جهان زیرین بوده است. وی در پیش آریاییان کاسی (اسلاف لُران ( ایمیریا (سرور دانا یا دانای مرگ و میر)نامیده می ‌شد و نام همسر این ایزد که الهه ی سرسبزی بوده میریزیر (الهه جهان زیرین) قید شده است.

باکس شناور "همچنین ببنید"

واژه های خاصّ

 زبان فارسی از گذشته های دور تا کنون با کلمات بیگانه زیادی مواجه بوده است …